حاج ملا هادي السبزواري

45

شرح مثنوى

( ( 711 ) ) بلك از آن مستان كه چون مىمىخورند * عقلهاى پخته حسرت مىبرند ن 417 16 - ك 148 19 عقلهاى پخته : يعنى چون به عالم كثرت نمىآيند و پشيمانى ندارند . كما قيل شَرِبْتُ الحُبَّ كَاْساً بَعْد كأسٍ فما نَفَدَ الشَّرابُ و لا رَوِيتُ يا چون وحدت در كثرت و خلوت در انجمن دارند و جمع سالمند نه جمع مكسر ، عقلهاى پخته كه مزاج معتدلى گرفته‌اند بر ايشان حسرت مىخورند . ( ( 713 ) ) اى بخورده از خيال خام هيچ * همچو مستان حقايق بهر هيچ ن 417 18 - ك 148 20 خام هيچ : به كسر ميم چه به خاء معجمه و چه به جيم . اگر بخورده مثبت باشد و اگر منفى باشد به معجمه و سكون ميم باكى نيست چه كلمهء « از » تعليلى باشد . خلاصه آن است كه تو مست مجاز سرابى كه * ( يَحْسَبُه اَلظَّمْآنُ ماءً 24 : 39 ( 1 ) . ( ( 716 ) ) جمله اين سويى از آن سو گپ مزن * چون ندارى برگ هرزه جان مكن ن 417 21 - ك 148 22 گپ : به گاف فارسى و پاى فارسى به وزن لب ، سخن خلاصه لاف و گزاف . و در بعض « نسخ دم مزن » . برگ : اين اصح است از مرگ . و اگر باشد ، اختيارى مراد است . ( ( 718 ) ) كام از ذوق توهّم خوش كنى * در دمى در خيك خود پرّش كنى ن 418 1 - ك 148 23 در دمى : يعنى باد است دميده در خيك هستى خود . ( ( 720 ) ) كوزها سازى ز برف اندر شتا * كى كند چون آب بيند آن وفا ن 418 3 - ك 148 24 كوزها : * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ 42 : 11 ( 2 ) وَلَكِنْ * ( لَه اَلْمَثَلُ اَلأَعْلى 30 : 27 فقال قائل : و ما الناس فى التمثال الا كثلجة و أنت بها الماء الذى هو نابع و لكن يذوب الثلج يرفع حكمه و يوضع حكم الماء و الامر واقع ( ( 732 ) ) پوست دنبه يافت شخصى مستهان * هر صباحى چرب كردى سبلتان ن 418 19 - ك 148 33

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء نور آيهء 39 . . ( 2 ) قرآن كريم سورهء شورى آيهء 11 . .